لبخند
شهـامـت مـی خـواهـد
" سـرد بـاشـی" و " گـرم لبخنـد بـزنی" ...
الهى خودت آگاهى که دریاى دلم را جزر و مد است یا باسط بسطم ده و یا قابض قبضم کن
خدایا مرا ببخش به خاطر تمام لحظه هایی که بیادت نبودم
به خاطر سجده هایی که زود از سر مهر برداشتم
به خاطر همه درهایی که کوبیدم و خانه تو نبودند
به خاطر همه وعده هایی که تو به من دادی و من باور نکردم
به خاطر همه آنچه که به خاطر سعادت من از من خواستی و من اعتماد نداشتم
به خاطر همه آنچه خواستی به من بفهمانی و من نفهمیدم
به خاطر همه نعمت هایی که شکر نکردم
به خاطر همه مهربانی هایت که با گناه پاسخ دادم
به خاطر همه چشم پوشی هایت که من سو استفاده کردم و بیشتر گستاخ شدم
به خاطر همه آن که در راه من خرج کردی و من در راهت هیچ خرج نکردم
به خاطر ...
مرا ببخش نه به خاطر آن که لیاقت بخشیده شدن دارم به خاطر اینکه شایسته بخشیدنی
نه به خاطر اینکه گناهان من بخشیدنیست به خاطر اینکه مغفرت و بخشش و گذشت کار توست
نه به خاطر آنکه من خوشحال شوم به خاطر اینکه پیامبر و ائمه خوشحال شوند
مرا ببخش نه به خاطرمن ، به خاطر او که گناهان من اول او را اذیت میکند
به خاطر گناهان من غربت و آوارگی و غیبت او را تمدید می کند
به خاطر پرونده اعمال من را هرهفته دست او می دهند
به خاطر نمیداند اینبار برای من با چه رویی پیش تو شفاعت من را بکند
به خاطر قرار است روی زمین آقایی کند اما گناهان من نمیزارد
به خاطر دوستش داری و او تو را
به خاطر ناراحتی تو ناراحتی اوست و خوشحالی او خوشحالی توست به خاطر امام زمان (عج)
می شود دل به امید تو تمنا نکند
روح برگشته به ایوان تو غوغا نکند
بعد چندی که میسر نشده دیدارت
چشم در صحن تو و سیر تماشا نکند . . .
دل نوشته:
زمستون، فصل محبوب من
نمیدونم چرا این فصل رو دوست دارم
.
.
ای امام مهربان
چقدر این روز ها دلم هوای حرم ات رو کرده
این همسایه گناهکار رو بطلب
ببار ببار ببار
برف زیبا
تا من با گلوله های برفی دردهای مردم را نشانه بگیرم
تا به من و دیگران سرایت نکنند!
ببار ببار ببار
برف سپید
تا غبار آلودگی ها از چهره ی کوچه های شهر رخت ببندند!
ببار ببار ببار
برف نازنین
تا زندگی دوباره سبز شود!
نمی دونم کجای زندگیمی...که عشقتو هنوز از یاد نبردم
از وقتی دلبسته ی چشمات شدم...قلبمو به نگاه تو سپردم
نمی دونم چرا تموم نمی شی...وقتی که دنیا واسه من تمومه
وقتی هنوز گمم تو حسِ خوبت...وقتی هنوز خیالت رو به رومه
از یک طرف می گم که ما...باید از یادِ هم بریم
از یک طرف می گم چرا...ما باید از هم بگذریم
از یک طرف می گم که من...محکم تر از شکستنم
از یک طرف تو فکرِ تو...هر لحظه پرسه می زنم
نمی دونم چرا نمی تونم من...دروغ بگم که دیگه بی خیالم
حالم بَده وقتی نمی سازی و...حس می کنم بدتره بی تو حالم
نمی دونم دلیل این حس چیه...با فکر تو پُرم از بی قراری
دلم می خواد قبول کنم که تو هم...فرقی بَرام با بقیه نداری
نمی دونم قسمت ما چی بوده...که بندازم اونم گردنِ تقدیر
سهم من از تو یه امیدِ واهی...سهم تو از من یه غرورِ درگیر
نمی دونم کدوم نگاه به چشمات...منو مریضِ دردِ خواهشت کرد
بغضِ تو شد همدمِ لحظه هام و...زمزمه ی این که کجایی برگرد
زمستون ، تن عريون باغچه چون بيابون
درختا ، با پاهاي برهنه زير بارون
نمي دوني تو كه عاشق نبودي
چه سخته مرگ گل براي گلــدون
گل و گلدون چه شبها ، نشستن بي بهانه ، واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه ، چه تلخــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
بايد تنها بمونه قلب گلدون
مث من كه بي تو نشستم زير بارون زمستون
نشستم زير بارون زمستون
زمستون ، براي تو قشنگه پشت شيشه
بهار زمستونها براي تو هميشه
تو مثل من زمستوني نداري
كه باشه لحظه چشم انتظاري
گلدون خالي نديدي ، نشستي زير بارون ، گلهاي كاغذي داري تو گلدون
تو که عاشق نبودي
ببيني تلخ روزهاي جدايي
چه سخته ، چه سختــــــــــــــــــــــــــــــــــه
مي شينم بي تو با چشمهاي گريون...
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!
بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی
بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی
بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی
فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟
جوجه ها را بعدا با هم میشماریم . . .
شب یلدا همگی مبارک
با اولین شب پاییز
هرشب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر آسمان می کشید
تا آدم ها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند
یلدا هرشب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت
و لابه لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد
گیسوانش در باد می وزید وشب به بوی او آغشته می شد
یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت
آتش که میدانی،همان عشق است
یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد
آتش در یلدا بارور شد
فرشته ها به هم گفتند :
یلدا آبستن است
آبستن خورشید
و هرشب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد
و شبی که آخرین قطره را ببخشد
دیگر زنده نخواهد ماند
فرشته ها گفتند :
فردا که خورشید به دنیا بیاید ، یلدا خواهد مرد
یلدا همیشه همین کار را می کند
می میرد و به دنیا می آورد
یلدا آفرینش را تکرار می کند .
راستی ، فردا که خورشید را دیدی
به یاد بیاور که او دختر یلداست
و یلدا نام همان فرشته ای است که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت …
افسوس ...
بهشت از دست آدم رفت از اون روزی که گندم خورد
ببین چی میشه اون کس که یه جو از حق مردم خورد
کسایی که تو این دنیا حساب ما رو پیچیدن
یه روزی هر کسی باشن حساباشونو پس می دن
عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینه پرستیدن تجارت نیست
سر آزادگی مردن ته دلدادگی میشه
یه وقتایی تمام دین همین آزادگی میشه
کنار سفره ی خالی یه دنیا آرزو چیدن
بفهمن آدمی یک عمر بهت گندم نشون می دن
نذار بازی کنن بازم برامون با همین نقشه
خدا هرگز کسایی رو که حق خوردن نمی بخشه
کسایی که به هر راهی دارن روزیتو می گیرن
گمونم یادشون رفته همه یک روز می میرن
جهان بدجور کوچیکه همه درگیر این دردیم
همه یک روز می فهمن چه جوری زندگی کردیم
محمد اصفهانی
امروز بهانه ای شد
برای یکی از زیباترن روزهای خدا
امروز
12/12/2012
ساعت 12:12:12
خاص ترین روز و لحظه دنیاست
که تا 26000 سال بعد تکرار نخواد شد
پس بهترین ها رو برای بهترین ها آرزو کنیم
امروز مثل 8/8/1388 خودمون هست
که مصادف شد با تولد هشتمن اختر پاک خدا
علی بن موسی الرضا
هیچ وقت اون روز عزیز رو یادم نمیره
و چه زیباست که عمر آدمی هم زمان باشه
با دو لحظه و روز خاص که این فقط
سعادت و لطف خداست
خدایا شکر
و امید که این روزها بهانه ای باشه برای
قدر دانستن بهترین لحظه های عمر مون
که شاید دیگر تکرار نخواهد شد
امروز برای همه دوستانم چه اون هایی که منو فرامش
کرده اند و چه اون هایی که هیچ وقت منو تنها نذاشند
بهترین لحظه ها و روزها رو آرزو می کنم
امید که همیشه لبخند بزنید و سلامت باشید
و از لحظه لحظه عمر پاکتان لذت ببرید
التماس دعا
چه دعایی کنمت بهتر از این که:
خندات از ته دل
گریه ات از سر شوق
گاهی خداوند درها را قفل می كند و پنجره ها را می بندد !
چه زیباست فکر کنیم طوفانی در راه است؛
و خداوند نمی خواهد آسیبی به ما برسد ...
گفته بودی نشـانه ها...
حالا بیا و ببین...
از آسمان ِ آخرین روزهای ِ پاییز ...
باران بارید...
***
ذره ذره اشک ریخت...
اشک دلتنگی...
***
بغضم شکست...
دست هایت که هرگز به چشم ندیدمشان
باز هم تکیه گاهم شد...
.
.
.
راضیم به رضایت......
خدایا چنان کن تو پایان کار
تو خشنودی باشی و ما رستگار
خدایا چنان کن که اطاعت پـــــدر و مادر را ،
در دیده من از بستر خواب دلپذیرتر بنمایان
و رنجی را که به خاطرشان میبرم در کام من از شربت گوارا به کام تشنگان گواراتر گردان..
و همواره هوس و خاطر خود را در راه رضایشان فدا کنم....
خدایا چنان کن که حقشان همیشه در چشم من عـــــظیم جلوه کند هرچه هم کوچک باشد ؛ و
نیکویی هایشان در نظرم بســـــیار بشمار آید هر چند که این نیکویی ها چنـــدان زیاد نباشد....
خدایا خوی و اخلاق مرا در کنارشان نرم ساز
و قلب مرا از عطوفتشان انباشته دار
و توفیقم عنایت کن که در طول عمر با آنان مدارا و مــهربانی روا دارم......
خدایا پدر و مادرم را آنچنان که مرا از کودکی به بزرگی رسانیده اند و نگاهم داشته اند و از آسیب و
حوادث دورم گرفته اند ؛ حفظشان کن و از آسیب حوادث به دورشان دار.....
ای خدای من ،
اگر پدر و مادرم در حقم ستم روا داشتند و اگر با گفتار و رفتارشان قلب مرا شکسته اند و اگر..
خدایا گواه باش که من حلالشان کردم..
خدایا پدرومادرم هرچه کردند نیکو کردند ،
خدایا پدرومادرم آنقدر درباره من احسان و محبت به کار برده اند
که من در برابرشان شرمسارم و من کوچکتر از آنم که به قصاص کارشان برخیزم
یا به مجازات و مکافاتشان بپردازم...
(( قسمتی از دعای 24 صحیفه سجادیه ))